توضیحات : کتاب «سوگ فرزند» اثری است درباره عمیقترین و دشوارترین تجربه انسانی؛ ازدستدادن فرزند. این کتاب با نگاهی احساسی و تاملبرانگیز، به توصیف مراحل و احساسات سوگ، از ناباوری و خشم تا پذیرش و بازسازی درونی میپردازد. نویسنده با الهام از تجربه شخصی خود، تلاش میکند نشان دهد که هرچند غم ازدستدادن فرزند هرگز پایان نمییابد، اما میتوان در میان تاریکی، نوری از معنا و عشق را دوباره یافت.
این اولین بار است که به طور جدی دست به قلم می شوم و می خواهم به آرزوی دیرینه ام جامه حقیقت بپوشانم. همیشه در رویاهایم نوشتن کتابم را تصور می کردم اما هرگز فکر نمی کردم که نخستین گامم در این مسیر، نوشتن درباره سوگ باشد. سوگ شاید تلخ ترین و سنگین ترین تجربه زندگی یک انسان باشد؛ حسی که همه در برهه ای از زندگی با آن روبه رو می شوند، اما کمتر کسی برایش آماده است.
شاید برای کسانی که من را می شناسند عجیب به نظر برسد که فردی شوخ طبع همچون من حالا از سوگ می نویسد و البته که برای منی که در سوگ به سر می برم، نوشتن از سوگ کار دشواری نخواهد بود؛ و حالا که در میانه اندوه ایستاده ام، نوشتن اما آن ذوق و شوق دیرین را برای من ندارد گرچه حقیقت این است که از دست دادن دخترک پنج ماهه ام در نوشتن این کتاب مهمترین عامل بود که مرا به این مسیر سوق دهد و از سوی دیگر این سوگ نگرش من به زندگی را دگرگون کرد. رفتن او نه تنها دنیایم را تغییر داد، بلکه مرا واداشت تا به سوگ از زاویه ای نو نگاه کنم نه صرفاً به عنوان دردی شخصی، بلکه به عنوان مسیری که بسیاری از ما ناگزیر از پیمودن
توضیحات : یکی از مشهورترین کتبی که در سده ی اخیر تالیف شده کتابی است که شادروان آقا نجفی قوچانی با نام سیاحت غرب یا سرنوشت ارواح بعد از مرگ نگاشته است. مرحوم قوچانی با اینکه یک روحانی بود اما همانند یک رمان نویس حرفه ای،به شرح داستان خویش پس از مرگ خود می پردازد،و خواننده را با ترس ها و حوادثی که پس از مرگ گریبانگیرش می شود آشنا می کند. نثر کتاب مانند دیگر کتاب نجفی قوچانی «سیاحت شرق» که خود زیست نامه ی اوست،پخته و مشحون از تعبیرات و اصطلاحات فقهی-فلسفی و حکمی است. قوچانی خود اهل ریاضت ها و سیر و سلوک بوده است،و بعضی از این کتاب به عنوان مکاشفه ی او نام برده اند.اما بعضی دیگر این ادعا را رد کرده و صرفا آن را داستانی تخیلی عنوان کرده اند که نویسنده با استفاده از آیات و روایات و مسائلی که حکما گفته اند به نگاشتن آن اقدام کرده است. کتاب قوچانی اینگونه آغاز می شود:
و من مُردم . . . پس دیدم ایستاده ام،و بیماری بدنی که داشتم ندارم و تندرستم. خویشان من در اطرافم جنازه برایم گریه می کنند، و من از گریه ی آنها اندوهگینم و به آنها می گویم نمرده ام،بلکه بیماری ام رفع شده است! اما کسی به من گوش نمی کند… گویا مرا نمی بینند و صدای مرا نمی شنوند. جنازه را بعد از غسل به قبرستان بردند، و من نیز جز مشیعین رفتم و در میان آنها بعضی جانوران وحشی و درندگان از هر قبیل می دیدم،که از آنها وحشت داشتم،اما دیگران از آنها وحشت نداشتند. ناگهان…
توضیحات : سمیه میگوید شعر تک کلماتی است که با سکوت زینت یافته است. سکوت گویاترین کلام عشق است. کافیست بگویی عشق و هفتهای ساکت باشی. هرچه بیشتر بگویی زاید است، شعر مورد علاقهاش این است: منتظرم عشق بیا.
میپرسم شعر است؟ میگوید نیست؟
سوال را با سوال جواب میدهد. حوصلهام را ندارد ولی میگوید عاشق منتظر عشق است پس منتظر بیهوده است.
میگوید: عشق
میپرسم عشق شعر است؟
میگوید آن هم اضافه است.