• دانلود کتابهای الکترونیک مختلف و متنوع با کمترین حجم ممکن
  • قرار گرفتن کتابها در سرور اختصاصی پارس بوک با لینک مستقیم
  • امکان ارسال لینک کتابهای جدید به ایمیل شخصی شما
  • رکورددار تعداد اعضا با بیش از 170 هزار عضو فعال
  • به روز رسانی مداوم سایت با کتابهای جدید ( هر روز یک کتاب جدید )

داستان طنز

دانلود کتاب لطفا با احتیاط نیشگون بگیرید

تاریخ : 31 مرداد 1404

توضیحات :  چرا این مقدمه را فقط برای نویسندگان واقعی می نویسم ..؟

بازار کتاب راکد است و در این رکود عوامل بسیاری دخالت دارند که از آنجمله است کم کاری نویسندگان واقعی … در واقع من کتابی را که در دست دارید به این خاطر ننوشتم که صاحب اثری باشم و یا بخواهم سری میان سرها در بیاورم، بلکه از آن جهت چنین اقدامی کردم که نویسندگان واقعی و ادیب و سخن سنج بخود بیایند و )گرچه جسارت است ولی) متوجه بشوند که اگر همینطور در پیله سکوت باقی بمانند و آثار خود را در اختیار مشتاقان قرار ندهند، دور بدست افرادی چون حقیر می افتد و در نتیجه از چپ و راست کتابهائی انتشار می یابد که لابد چیزی هم بر سرمایه ادب فارسی نمی افزاید …

حال خود دانید و بس. اگر حق است که من نیز خود را کتاب نویس بدانم و در کوی و برزن جار و جنجال راه بیندازم که هیچ، و گرنه، برای از میدان بدر کردن همچون من و ما راه دیگری بجز نوشتن و منتشر کردن آثار ارزنده نمی تواند باشد.

و باشد که این اعتراف خالصانه، در دل اهل ادب موثر افتد و مشتاقان آثار خوب ادبی نیز از این رهگذر طرفی ببندند!

با عرض پوزش

دانلود کتاب شکرخند

تاریخ : 2 خرداد 1404

توضیحات :  زندگی در عصر ما بیش از روزگاران گذشته، خستگی به بار می آورد، و گاه زخمهای زندگی همانطور که صادق هدایت گفته است: « … مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد…» و باید این خستگی ها و این زخمها را از تن و روح بیرون کشید. تا روحان نمیرد و زندگانیمان شادمانه باشد. برای شاد بودن و شادمانه زیستن چه باید کرد؟ باید فرصتی هم برای خندیدن و خنداندن داشت و برای خندید و خنداندن هم شوخیهای خوشمزه و لطیف دانست. کتاب شکرخند کوششی است برای این مقصود تا در هر جمع و محفلی، و در هر سفر و گل گشتی، زندگی شما را خندان نگاه دارد.

دانلود کتاب طنز و طعنه

تاریخ : 18 تیر 1403

توضیحات :  دومین کتاب طنز را تقدیم حضورتان می کنیم، این کتاب مجموعه ای است از ده ها شعر و مطلب و کاریکاتور سیاسی و فکاهی که امیدواریم مورد توجهتون قرار بگیره و شما را شاد و شنگول کنه! چون از قدیم گفته اند خنده بر هر درد بی درمان دواست. ما این کتاب را تقدیم حضورتان می کنیم که بخوانید و بخندید و شاد شوید تا شاید در این دوره وانفسا که از دکتر دارو و درمان خبری نیست، دردهای شما با خنده درمان شود! در این زمینه دوست طنزنویسی می گفت، برای پیاده کردن قانون طب ملی به مصداق ضرب المثل فوق الذکر باید از طنزنویسان استفاده کرد تا با طنز و شوخی و خنده دردهای مردم را درمان کنند! البته بشرطیکه این عمل با واکنش و مخالفت پزشکان مواجهه نشه! بهر حال دومین کتاب طنز را بخوانید، نظرتان را بدهید و منتظر سومین کتاب طنز که انشاالله در اواسط فروردین منتشر می شود، باشید.

دانلود کتاب آدمهای بی شناسنامه

تاریخ : 15 دی 1402

توضیحات :  مجموعه داستان‌های طنزآمیز ترکی نوشته عزیز نسین با ترجمۀ رضا همراه. توی بیشتر بندها یکنفر هست که شبها برای زندانی ها قصه بگوید. بمحض اینکه هوا تاریک می شود و زندانی ها شامشان را می خوردند از زور بیکاری و بدبختی اطراف قصه گو جمع می شوند و با شنیدن داستان های سرگرم کننده ساعتی غم و غصه زندان را فراموش می کنند.

دانلود کتاب گوسفندی که گرگ شد

تاریخ : 22 مرداد 1402

توضیحات : داستان در مورد یک چوپان بود و یک گوسفند، یک برّه. چوپان از شیر گوسفند میخورد و پشم و اضافی شیر و کره و ماست و پنیرش را می فروخت و زندگی را به خوبی می گذراند. تا اینکه یه روز به گوشت گوسفند طمع کرد. چاقوش را تیز کرد و آروم آروم به گوسفند نزدیک شد. برّه بی گناه که مشغول چرا بود به گمان اینکه چوپان اومده تا باهاش بازی کنه، براش نی بزنه یا پشم نرمش را نوازش کنه سرش را بلند کرد امّا دید چشم های چوپان را خون پر کرده. به دستهاش نگاه کرد و برق چاقو را دید. ترسید. غقب عقب رفت. به چوپان گفت : – میخوای چیکار کنی؟ تو چوپان منی، باید ازم نگهداری کنی. میخوای منو بکشی؟ چوپان چیزی نگفت چون چیزی نمی شنید. خون جلوی چشم هاش را گرفته بود. تند کرد که به گوسفند برسه. گوسفند فرار کرد. دوید و دوید. چوپان به سگش گفت گوسفند را بگیره. گوسفند دور شده بود و سگ به دنبالش می رفت و چوپان هم در پی اونها. گوسغند التماس می کرد: – تو که شیر و پشم من را داری، دست از سرم بردار. منو نکش. یاد روزهای خوب گذشته امان بیافت.

دانلود کتاب خر صدراعظم

تاریخ : 7 فروردین 1402

توضیحات :  یکی بود، یکی نبود. در روزگاران قدیم در یکی از سرزمین های جهان یک پادشاهی بود. این پادشاه نیز مانند تمام پادشاهان روی زمین، نسبت به زمان خود چندین سازنده و نوازنده و اتاق و کنیزکان و شاگردان و چاپلوسان و غیره داشت. این پادشاه نیز مانند پادشاهان هر زمان و هر مکان، هر وقت فرصتی از کارهای مهم مملکتی از قبیل شرکت در جشنهای افتتاحیه، سان گرفتن، ایراد نطق های نوشته دیگران و سیاحت پیدا می کرد، به شکار می پرداخت. پادشاه علاقمند به شکار به علت حساسیت زیاد به هوای بارانی، قبل از رفتن به شکار حیوانات مخصوصی که بصورت خصوصی در جنگل خصوصیش پرورش داده می شدند، منجم باشی را صدا زده و از او چکونگی هوا را می پرسید…

دانلود کتاب لبخند و خنده

تاریخ : 12 اسفند 1401

توضیحات :  مجموعه ای از لطیفه های بامزه و خنده دار

شریک جرم :

رئیس به کارمند: آقا شما دیروز کجا تشریف داشتید؟

کارمند: جناب رئیس دیروز همسرم وضع حمل کرده بود.

رئیس: وضع حمل خانم شما، به شما چه مربوط است؟

کارمند: آخه من هم شریک جرم بودم!

دانلود کتاب خری که مدال گرفت

تاریخ : 5 شهریور 1401

توضیحات : صدای یک پیرمرد لاغر مردنی از میان انبوه جمعیت، همهمه داخل سالن قطار را در هم شکست «برادر ما آدم نمی‌شم!» بلافاصله دیگران نیز به حالت تصدیق «البته کاملا صحیح است، درسته، نمی‌شیم.» سرشان را تکان دادند. اما در این میان یکی دراومد و گفت: «این چه جور حرف زدنیه آقا…شما همه را با خودتون قیاس می‌کنین! چه خوب گفته‌اند که: «کافر همه را به کیش خود پندارد» خواهش می‌کنم حرف‌تونو پس بگیرین.» من که اون وقت‌ها جوانی بیست و پنج ساله بودم با این یکی هم‌صدا شدم و در حالی که خونم به جوش آمده بود با اعتراض گفتم: – آخه حیا هم واسه ادمیزاد خوب چیزیه! پیرمرد مسافر که همان جوراز زور عصبانیت دیک دیک می‌لرزید دوباره داد زد: – ما آدم نمی‌شیم. مسافرین داخل قطار نیز تصدیق کرده سرشون را تکان دادند. خون دوید تو سرم. از عصبانیت رو پا بند نبودم داد زدم: – مرتیکه الدنگ دبوری! مرد ناحسابی! مگه مخ از اون کله وامونده‌ت مرخصی گرفته، نه، آخه می‌خوام بدونم اصلا چرا آدم نمی‌شیم. خیلی خوب هم آدم می‌شیم…اینقدر انسانیم که همه مات‌شان برده…مسافرین تو قطار به حالت اعتراض به من حمله‌ور شدند که: – نخیر ما آدم نمی‌شیم…انسانیت و معرفت خیلی با ما فاصله داره… هم صدایی جماعت داخل قطار و داد و بیداد آن‌ها آتش پیرمرد را خاموش کرد و بعد رو کرد به من و گفت: – ببین پسرجان، می‌فهمی، ما همه‌مون «آدم نمی‌شیم!» دوباره صداش رو کلفت کرد: «می‌شه به جرات گفت که حتا تا آخر عمرمون هم آدم نخواهیم شد.»

دانلود کتاب اگر گوشت آدم حلال بود

تاریخ : 19 مرداد 1401

توضیحات :  برگرفته از داستان این کاندیدای سرشناس چرا از انتخابات محروم شد: از شما چه پنهان همان روزهایی که سروصدایی تبلیغات و انتخابات ریاست جمهوری ولوله ای توی مردم انداخت، چند تا از دوستان که قبلا بساز و بفروش و نزول خوار بودند و حالا درباره چند باب مغازه و بنگاه آنچانی، از من خواهش کردند که با زبان چرب و نرم و قیافه حق به جانب و سابقه مبارزات قبلی ام در قبال گرفتن دستمزد حسابی دست بکار شوم و در این دوره انتخابات به نفع آنها تبلیغ کنم…

دانلود کتاب ختنه سوران شوهر اشرف

تاریخ : 20 خرداد 1401

توضیحات :   می گویند در روزگار خیلی قدیم یعنی در حدود ۲۵۰۰ سال قبل چند گوسفند بودند که در میان کوه و دشت و جنگل و درخت زندگی کرده و روزگار خود را با تفرج و گردشگری و رهروی در گل بوته ها و علفها و یونجه های سبز و سالم بسر می آوردند. این یک زندگانی ایده آل و غزیزی برای گوسفندان بود. تا آنکه گوسفندی پیدا شد که قوی تر و مکارتر از بقیه بود و ادعای چوپانی داشت و این وجود متفرعن که دارای غرایز خودپسندی و خودخواهی و خودبرتر بینی بود به وسایل مختلف سعی در منقضی کردن زندگانی طبیعی و غریزی آن موجودات داشت…

دانلود کتاب شتر دیدی ندیدی

تاریخ : 5 فروردین 1401

توضیحات :   از داستان اوسا علم، این یکی رو بکش قلم: خیاطی عادت کرده بود که اضافات پارچه های مشتری را برای خود بردارد. شبی از شبها مرد خیاط در خواب دید روز قیامت فرا رسیده و جمعی در حال بازخواست از او می باشند و عده ای از مشتری ها نیز با قیچی های بزرگ و آتشین در حالیکه از اضافه پارچه ها علمی ساخته اند، مشغول بریدن پوست و گوشتش هستند…

 

دانلود کتاب شناسنامه خر مرده

تاریخ : 17 آبان 1399

توضیحات :  محمد نصرت نسین معروف به عزیز نسین، شاعر، نویسنده و مترجم در سال 1915 در استانبول به دنیا آمد. در سال 1935 وارد مدرسه‌ی نظامی کوله‌لی شد و در سال 1937 در مدرسه‌ی جنگ آنکارا به تحصیل ادامه داد و به درجه‌ی ستوانی رسید.» در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «بهت گفته بودم که چطور با جنب‌و‌جوش زیاد، من رو توی آمبولانس گذاشتن. حالا به اتفاقاتی که بعد از اون به سر مرده‌م اومد گوش کن. ماجراهای کتاب بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا در مقابل ماجراهای یه روز گردش من با آمبولانس چیزی نیست. من رو دراز به دراز پشت آمبولانس خوابونده بودن. یهو فکر کردم سوار تاکسی شدم. ترسیدم راننده ازم کرایه بخواد. یادم افتاد مردم و از این موضوع خیالم راحت شد