توضیحات : کتاب «چگونه دیکتاتورها سقوط می کنند و ملت ها زنده می مانند؟» با عنوان اصلی How Tyrants Fall: And How Nations Survive نوشته مارسل دیرسوس، اثری تحلیلی در حوزه سیاست و جامعهشناسی است که به این میپردازد چرا حکومتهای استبدادی با وجود ظاهر قدرتمندشان اغلب شکنندهاند و چگونه فرو میپاشند، و در ادامه ملتها چگونه میتوانند از دل این فروپاشی جان سالم به در ببرند و مسیر تازهای برای خود بسازند.
دیرسوس با تکیه بر پژوهشهای تاریخی، دادههای آماری و گفتوگو با افرادی مانند سیاستمداران سابق، فعالان مدنی، نیروهای امنیتی و تحلیلگران نشان میدهد که بقای دیکتاتورها بیشتر از آنکه به قدرت شخصی آنها وابسته باشد، به شبکهای از وفاداریها، ترس، منافع اقتصادی و حمایت نهادهای کلیدی بستگی دارد؛ شبکهای که اگر ترک بردارد، حتی سرسختترین رژیمها هم میتوانند خیلی سریع فرو بریزند. او همچنین توضیح میدهد که اعتراضهای گسترده مردمی، شکاف در نیروهای نظامی، فشارهای اقتصادی و تغییرات اجتماعی نقش تعیینکنندهای در تضعیف حکومتهای خودکامه دارند و در بسیاری از موارد جنبشهای غیرخشونتآمیز شانس بیشتری برای ایجاد گذار پایدار نسبت به شورشهای مسلحانه دارند. بخش مهمی از کتاب به این اختصاص دارد که بعد از سقوط دیکتاتورها چه اتفاقی میافتد و چرا بعضی کشورها به سوی ثبات و آزادی حرکت میکنند اما برخی دیگر دوباره در چرخه خشونت و استبداد میافتند. نویسنده تلاش میکند نشان دهد ساخت نهادهای قوی، مشارکت سیاسی مردم و جلوگیری از تمرکز دوباره قدرت، عوامل کلیدی در زنده ماندن و پیشرفت ملتها پس از فروپاشی یک رژیم سرکوبگر هستند.
این کتاب بیشتر از آنکه صرفاً روایت تاریخی باشد، تحلیلی عمیق از سازوکار قدرت و ضعف دیکتاتوریها ارائه میدهد و به خواننده کمک میکند بفهمد تغییرات بزرگ سیاسی چگونه ممکن میشوند و چه شرایطی آنها را پایدار یا شکننده میکند.
توضیحات : حکومتهای خودکامه و دیکتاتوری پیش از هر چیز چراغهای قلمرو عمومی را نابود میکنند و به تعبیر فروغ فرخزاد «چراغهای رابطه را تاریک» میسازند تا شهروندان نتوانند همدیگر را ببینند. در چنین تاریکیای که آرنت از آن به «عصر ظلمت» تعبیر میکند دیگر نوری بر قلمرو عمومی تابیده نمیشود و چشم چشم را نمیبیند و انسانها «تنها» میشوند و اینگونه میشود که حکومتهای خودکامه با همهی هیمنه و حشمت و هیاهوی خود به مصاف شهروندی می روند که اینطور تنها و تکافتاده است. این شهروند ِ تنها و تکافتاده در آماج این حمله، یا درهم شکسته میشود و یا این تنهایی مایه و پایهای برای اِعمال اقتدار بر او میشود. اینگونه میشود که از شهروند، آدمکی فرمانبر، توجیهگر و سر به راه خلق میشود که فاقد تشخیص خوب و بد است و به رغم معمولی و پیشپا افتادهبودنش، میتواند به مهیبترین و تصورناپذیرترین جنایتها دست بزند.
توضیحات : خوزه ارتگا یی گاست فیلسوف لیبرال و نظریهپرداز اسپانیایی و از پیشگامان رنسانس اسپانیا در سده بیستم به شمار میرود. او در نیمه نخست قرن بیستم زمانی که اسپانیا میان جمهوریخواهی، سلطنت و دیکتاتوری سرگردان بود، رسالات متعددی منتشر کرد. وی در کنار نیچه از مدافعان منظرگرایی بود که کانت پیشگام آن در اندیشه غربی به حساب میآمد. او منتقد انسان تودهای و جامعه فاشیستی برآمده از آن بود و دولت بزرگ را عامل و معلول این پدیده میدانست. رتگا یی گاست منتقد تند جامعه تودهای است و فاشیسم را نتیجه تودهای شدن جامعه میداند. او همچنین مخالف دولت بزرگ است و مشکلات عصر مدرن را نتیجه بزرگ شدن دولت و مداخله آن در همه امور میداند. انسان تودهای از نظر او همان است که شک و تردید به خود راه نمیدهد، زندگی او جریان دارد ولی بی هدف است و اسیر روزمرگیها است. انسان تودهای همان است که توسط امپراتوریهای رسانهای کنترل میشود و هرچه به خوردش میدهند بی هیچ تردیدی میپذیرد. کسانی که در تاریخ فلسفه مطالعاتی دارند معمولاً اورتگا یی گاست را پیرو مکاتب پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم و فلسفه زندگی قلمداد میکنند. سرچشمه افکار فلسفی اورتگایی گاست را باید در دیدگاههای نیچه و ویلهلم دیلتای جستجو کرد. تعلقات فلسفی او بر رابطه بین حیات بشری و تاریخ، فرهنگ و اخلاق تمرکز داشت. اورتگا یی گاست شخصیتی فردگرا بود. ویژگی بارز او نخبه گرایی اش است و با طرح و شرح نظریه آریستوکراتیک تاریخ و فرهنگ، سرمایهداری و کمونیسم را به عنوان اشکال جامعه «تودهای» مورد تقبیح قرار میدهد. از دیدگاه او، هم کمونیسم و هم سرمایه داری فرهنگ و فردیت را تخریب میکنند.
توضیحات : سالیان سال، یکی از مهمترین نگرانی های من این بوده است که چگونه مردم می توانند جلوی به وجود آمدن دیکتاتوری ها را بگیرند و یا دیکتاتوری های موجود را از میان ببرند. این علاقه ناشی از این عقیده است که هیچ انسانی نباید تحت سلطه انسانی دیگر زندگی کند و یا توسط حکومت های دیکتاتوری، از میان برداشته شود. این عقیده با مطالعه درباره لزوم آزادی نوع بشر، با تحقیق درباره لذت حکومت های دیکتاتوری (از نظرات ارسطو گرفته تا تحلیل حکومت های تمامیت خواه) و با بررسی تاریخی حکومت های دیکتاتوری (بخصوص آلمان نازی و روسیه استالینی) در من رشد یافته است. در طول سالها، فرصت شناخت انسان هایی را داشته ام که تحت حکومت نازی ها زندگی کرده و رنج کشیده اند. در میان آن ها اشخاصی نیز وجود داشتند که از اردوگاه های کار اجباری آلمان جان سالم به در برده بودند. در نروژ، با مردمی ملاقات کردم که با حکومت نازی مبارزه کرده و زنده مانده بودند، و درباره مردمی شنیدم که از میان رفته بودند. با یهودیانی که از چنگال نازی ها گریخته و همینطور با انسان هایی که برای زندن ماندن به آن ها کمک کرده بودند، صحبت کردم. وحشت حکومت استالین، در اکثر کشورها بیشتر از طریق کتاب شناخته شده است تا از طریق تماس های فردی. این وحشت برای من تلخ تر و گزنده تر بود چرا که با نام آزادی و رها شدن از ظلم و استثمار به مردم تحمیل شده بود.