توضیحات : لطیفه ها بخش بزرگی از ادبیات شفاهی خلق آذربایجان است. مردم از این لطیفه های پرمعنی خوششان می آید. در آذربایجان صدها لطیفه خلقی وجود دارد. اما در بین این لطایف آنچه بیشتر شهرت دارد و سینه به سینه به ما رسیده است، لطیفه های ملانصرالدین و بهلول داننده است. این لطیفه ها همیشه ورد زبان پیران بوده و جوانان نیز به شنیدن آنها علاقه و رغبت زیاد از خود نشان داده اند. لطیفه های بهلول داننده را نخستین بار عطار نیشابوری جمع آوری کرده است…
توضیحات : مجموعه ای را که در پیش روی دارید، محض خنده شما تهیه و تنظیم شده است و از شما چه پنهان که دست اندکاران تهیه آن نیز در حین کار با مشاهده کاریکاتورها و خواندن مطالب کتاب، کلی خندیده اند و در بعضی موارد هم تبسم کرده اند. بعضی از لطیفه ها هم که وارداتی بوده اند، ترجمه کرده و با کمی دستکاری سعی نموده ایم برای هموطنان عزیز، قابل استفاده نماییم.
توضیحات : خنده بهترین دواست و کلیه دانشمندان و نویسندگان و شاعران و بزرگان همه در همه جا و در کلیه گفتارها و نوشته های خود این نکته را یادآور شده اند. در این کتاب بهترین لطیفه های سراسر جهان جمع آوری شده و همین طور خارج از آداب نویسندگی نیز نمی باشد.
توضیحات : گویند که روزی نادرشاه با سید هاشم خارکن که مردی زاهد و قناعت پیشه بود، در نجف ملاقات کرد. نادر رو کرد به سیدهاشم و گفت:
شما واقعا همت کرده اید که از دنیا و تعلقاتش گذشته اید.
سید لبخندی زد و گفت:
برعکس شما همت کرده اید که از آخرت گذشته اید.
توضیحات : عمران صلاحی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. سپس به سراغ پژوهش در حوزهٔ طنز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدیپور منتشر کرد که مجموعهای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم میسرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد. صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سالها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود. او در سال ۱۳۵۳ با طاهره وهابزاده ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای یاشار و بهاره است. عمران صلاحی ساعت ۴ عصر ۱۱ مهر ماه سال ۱۳۸۵ با احساس درد در قفسه سینه راهی بیمارستان کسری شد و از آنجا به بیمارستان توس منتقل شد و در بخش سیسییو بستری شد. همان شب پزشکان از بهبود وضعیت وی قطع امید کردند و سحرگاه از دنیا رفت. ساعاتی پس از درگذشت وی جمعی از اعضای کانون نویسندگان ایران در برابر بیمارستان توس حاضر شدند. این کتاب مجموعه ایی از لطیفه های سیاسی جمع آوری شده از وی می باشد.