توضیحات : سکوتی در سیاهی شب های انزوایم طنین انداخته است، سکوتی به وسعت تمام آرزوهایم، تمام آرزوهایی که بر باد رفت و امروز جز کوهی از حسرت چیزی برایم باقی نمانده است، تا این سکوت را با آن در هم شکنم و دنیایی از نو برای خودم بنا سازم. دنیایی که دیگر در آن اسیر سرنوشت و سیاهی نباشم، دنیایی که بتوانم در آن عاشقانه زندگی کنم، نفس بکشم، دوست داشته باشم و حرکت کنم. اما امروز در این گوشه تنها، بی حرکت و غم زده نشسته ام، نفسم به درستی بالا نمی آید، دیوارهای اتاقم دودگرفته و سیاه به نظر می آید و در پس این دیوارها چیزی را نمی یابم، سرم را بر دیوار می گذارم تا شاید صدایی را از پس دیوار بشنوم اما هیچ صدای مفهومی به گوشم نمی رسد، تنها صدای جانوران کوچک که آرام در لابه لای دیوار می لولند را درمی یابم و همهمه مبهم هزاران آدم که در پشت این دیوار فریاد می زنند و می خندند… و من تنهاتر از همیشه هستم، انگار نه انگار که در میان این جمعیت زندگی می کنم اما نه! من در میان این جمعیت نیستم، اگر در میان این جمعیت هستم پس این دیوار مابین من و آنها چیست؟ نه! چه نسبتی می تواند بین من و این آدمها باشد، آنها به تمام معنا آدمند و من… آنها عاشق می شوند، کار می کنند، تفریح می کنند و وقتی آشنایی را از دست می دهند گریه هم می کنند…
توضیحات : جنگهای صلیبی یکی از بازیهای سری استراتژی قلعه، ساخت استودیوی فایرفلای بود که در سال ۲۰۰۲ منتشر شد. این بازی دارای گرافیک بالایی نبود اما طرفداران زیادی پیدا کرد و با استقبال زیادی روبرو شد. این بازی توسط گروه نرمافزاری دارینوس به فارسی دوبله شد.
توضیحات : دورنمای خالی است، کسی نیست. تنها انتظاری بیرنگ و بیشکل. انتظاری برای هیچ. و این حالت در ماست مثل هوائی که با هوا مخلوط شده است. به هیچ چیز شباهت ندارد. اگر داشت هم شاید مثل یک لحظه احساس خستگی و یا کسالت بود. این انتظار همیشه وجود نداشته است. ما هیچ وقت چنین هیچ چیز و هیچ کس نبودهایم. در کودکی همه چیز بودهایم و خداوند تنها قسمت کوچکی از دارائی ما بود. چیزی مثل یک شاخهٔ کوچک گیاه در یک علفزار. در اواخر کودکی بود که انتظار آغاز شد. پس از مرگمان بود که شروع کردیم به انتظار کشیدن. چند قدمی از کودکی بیرون میآئیم. بعد خیلی زود میایستیم، مثل یک ماهی که بر روی ماسهها افتاده، مثل کسی هستیم که درون مرگ خود قدم میزند…
توضیحات : این کتاب برگردان کتاب ” The complete Windonws 7 shortcuts ” می باشد.
کلید میانبر چیست و چگونه از آن استفاده کنیم
اهمیت صفحه کلید و امکان استفاده از آن به عنوان رابط دستوری
استقرار کلید ها بر روی صفحه کلید های استاندار
تایپ و ویرایش متن با استفاده از صفحه کلید
استفاده از کلید های میانبر صفحه کلید
چند کلید میانبر مفید در محیط ویندوز
کلیدهای اضافی صفحه کلید
استفاده از کلید های ناوبری
ساخت کلید میانبر، برای اجرای برنامه ها
استفاده از صفحه کلید را آسان کنید
تایپ، بدون استفاده از صفحه کلید
کلکسیون کلید های میانبر
کلیدهای میانبردر پنجره های محاورهای
کلید های میانبر قابل استفاده با کلید ویندوز
کلیدهای میانبر در ویندوز اکسپلورر
سهولت دسترسی به میانبرهای صفحه کلید
کلیدهای میانبر در برنامه نقاشی ویندوز
کلیدهای میانبر در ماشین حساب ویندوز
کلیدهای میانبر در ژورنال ویندوز
کلیدهای میانبر در کمک ویندوز
کلیدهای میانبر در مدیا پلیر
کلید های میانبر مرورگر اینترنت
کلید های میانبر قابل استفاده در مرکز رسانه
توضیحات : اعتراف هزاران نفر درباره سخنرانی چنین بوده است : موقعی که از من خواسته می شود سخنرانی کنم چنان دست و پایم را گم می کنم و دچار ترس می شوم که قادر نیستم درست فکر کنم، درست حواسم را جمع کنم و درست به یاد بیاورم که میخواستم چه بگویم. من می خواهم اعتماد به نفس داشته باشم و بتوانم در حالی که جلوی جمع ایستاده ام، فکر کنم. می خواهم افکارم نظم منطقی داشته باشد و می خواهم حرف هایم را خیلی روشن و به طریقی که افراد را کاملاً متقاعد کند، در جلو جمع بیان کنم. شما خود را در این باره چگونه ارزیابی می کنید. آیا مایلید که این هنر را در خود ایجاد کنید یا توسعه دهید؟ آیا مایلید ضعفهای احتمالی خود را در این مورد کشف و برطرف نمایید ؟ اگر چنین است این نوشتار به همین منظور تدارک دیده شده و شما را در این امر یاری خواهد داد.
توضیحات : در یک شب سرد در ۲۶سپتامبر سال ۱۹۸۳، استانیسلاو یوگرافوویچ پتروف یک سرهنگ دوم نیروهای موشکی استراتژیک سر کارش بود او به جای همکارش که به علتی نتوانسته بود در محل کار ظاهر شود ، پست میداد و آسمان شوروی را پایش میکرد… کمی از نیمهشب گذشته بود که پتروف هشداری از یک کامپیوتر گرفت : یک موشک اتمی از سوی آمریکا شلیک شده و مقصدش مسکو است!
توضیحات : مه دخت کشکولی نویسنده معاصر در مورد ادبیات و کتاب کودک می باشد از وی کتابهای زیادی در مورد اسطوره نویسی برای کودکان به چاپ رسیده است که از آن جمله می توان به گربه من، توپ من و سر زمین بلوری اشاره کرد. وی به بازنویسی اسطوره ها از زبان های ناآشنا مانند اوستا به زبانی کودکانه شهرت دارد.
– هنوز آفتاب سر نزده بود که بچه ها دویدند تا سر کوهی رسیدند. کوه کلاه سفیدش را برداشت و آرام نشسته بود. وستا از میان بچه ها به کوه گفت:
– کلاهت را به من قرض می دهی؟
کوه پرسید:
– که با آن چه کار کنی؟
وستا جواب داد:
– می خواهم به باغ روشنایی سفر کنم. کلاهت را بر سر میگزارم تا کسی مرا نبیند.
توضیحات : داش آکل نام یکی از ده داستان کوتاه مجموعهی سه قطره خون، نوشتهی صادق هدایت است که نخستین بار در سال ۱۳۱۱ منتشر شد. “داش آکل” لوطی مشهور شیرازی است که خصلتهای جوانمردانهاش او را محبوب مردم ضعیف و بیپناه شهر کرده است. اما کاکارستم که گردنکلفتی ناجوانمرد است و به همین سبب، بارها ضرب شست داش آکل را چشیده، به شدت از او نفرت دارد و در پی فرصتی است تا زهرش را به داش آکل بریزد و از او انتقام بگیرد.
توضیحات : بانو سلام
سلام بانو
های بانو
فرقی نمیکند
جوابی نخواهی شنید
” بانو سلام ” نام مجموعه شعری است سروده سجاد فرهادی شاعر جوان و بوشهری این آب خاک .
توضیحات : در این کتاب شما آموزش کاربا CMS نیوک ۸٫۳ را به زبانی ساده و کاربردی خواهید آموخت این کتاب برای سطح مبتدی است. در این کتاب شما خواهید آموخت
توضیحات : فدورا یک سیستمعامل رایانهای و نام توزیعی از گنو/لینوکس است و توسط اعضای پروژه فدورا ساخته میشود. این پروژه توسط شرکت ردهت حمایت میشود. هدف این پروژه ساخت یک سیستمعامل چندمنظوره است که بهطور کلی از بستههای نرمافزاری رایگان ایجاد شدهاست. این توزیع به آسانی نصب و تنظیم میشود. بستههای نرمافزاری و نرمافزارهای موردنیاز آنها به آسانی توسط نرمافزار یام قابل دریافتاند. هر ۶ یا ۸ ماه یک نسخه جدید از فدورا عرضه میشود. آخرین نسخه آن فدورا ۱۵ است. همراه این سیستم عامل برنامههای زیادی عرضه میشود. طبق آمار ارائهشده فدورا ( پس از اوبونتو و مینت) سومین توزیع پرطرفدار لینوکس و پرطرفدارترین توزیع بر پایه RPM است.
توضیحات : وای خدا جونم چرا روزگار در نظر من انقدر دیر میگذره،دو روز دیگه مونده به کنکور ولی برای من یه عمر ه،استرس ندارم ولی دوست دارم زودتر تموم شه ،احساس میکنم که دیگه بریدم،ساعت حدود پنج عصرو نشون میداد که با صدای جواد از خواب بیدار شدم،چند وقتی بود که وقتی میخواستم بخوابم حدودا یک ساعت توی تخت خواب وول میخوردم تا که خوابم ببره با این که قبلا به قول مریم نرسیده به تختم خوابم میبرد، تو حالت خواب و بیدار بودم که شنیدم جواد میگفت مهتاب بیا پایین خاله اینا اومدن،منم که اصلا حوصله نداشتم جوابشو بدم موهامو شانه کردم و ….. برای مطالعه این رمان نیاز به فونت نازنین است